تبليغاتX
حرفای دلم،برای تو که برام حکم نفسی

حرفای دلم،برای تو که برام حکم نفسی...

...

غم و درد ایران و عزیزان ...درس...کار ...

خلاصه زندگی من !

نوشته شده توسط سارا در دوشنبه چهارم آبان 1388 ساعت 3:1 | لینک ثابت |

برای خودم متاسفم.. فکر نمی کردم اینقدر برات بی ارزش باشم ...

غرور بر باد رفته...

 

نوشته شده توسط سارا در سه شنبه دوم تیر 1388 ساعت 11:17 | لینک ثابت |

چند روزه مثل همیشه می یام اینجا اما چیزی نمی نویسم اما الان دیگه طاقتم طاق شده...

خدایا می دونی حرف دلم چیه ،نمی خوام مغرور باشم یا خودخواه ،خودت دیدی که چقدر تلاش کردم

که برم ایران و کنارش مثل بقیه از ملتم دفاع کنم اما نشد میدونم این خیلی خودخواهیه اگه بگم

عشق منو از خطرات دور نگه دار و مواظبش باش اما می خوام خودخواه باشم !داغونم دلم پر خونه

برای جونایی که پرپر شدن تو این راه ،می فهمم که الان عشقای اونا چه حالی دارن و خانواده هاشون...

اما داغ منو بیشتر نکن،از عمر من بردار ولی به اون عمر با عزت و طولانی بده ،خدایا خودت بهمون رحم

کن و بیشتر از این داغدارمون نکن،خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

پی اس:

فرشید من تو رو نمی بخشم و حلالت هم نمی کنم  پس بهتره

که مواظب خودت باشی و اتفاقی برات نیافته

 

نوشته شده توسط سارا در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 ساعت 23:51 | لینک ثابت |

اومدم این ماه رو برای دلم عزاداری اعلام کنم ...می دونی چرا؟

تو ماه اردیبهشت دو تا تولد هست یکی خودم،یکی هم اونی که رفته ...تولد منو که عزا شده ..تولد

اونم که نیست بخوام بهش تبریک بگم ...همیشه عاشق ماه اردیبهشت بودم اما اون کاری کرد که این

ماه هم تا اخر عمرم به ماه عزا تبدیل شه ...اشکالی هم نداره!فدای سرت...

نوشته شده توسط سارا در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 ساعت 2:33 | لینک ثابت |

قرار بود این وبلاگ برای همیشه بسته شه ،اما دلم اینجا گیر کرده ...در دیوارش هنوزم برام حکم

عشق رو داره ،عشقی که... بگذریم

دلم نمی خواد بنالم از گذشته ...

دلم تنگه ...

نوشته شده توسط سارا در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 ساعت 0:20 | لینک ثابت |

امروز تصمیم اخر رو گرفتم...برای همیشه این وبلاگ بسته میشه .

مرسی از دوستایی که تو این مدت منو همراهی کردن ،براشون بهترینهارو ارزو دارم و در انتها

تنها برای فرشید، دارم اینکه هر کاری می کنم از دلم نمی ری ،تنها چیزی که از خدا خواستم که بلایی

رو که سر من اوردی ،سر خودت بیاره تا بفهمی با من چی کار کردی ،من به اینکه هر کاری در این دنیا

بکنی بهت بر میگرده خیلی اعتقاد دارم و ایمان دارم روزی دختری به زندگیت می یاد ،عاشقت می کنه

و در بدتربن شرایط ترکت می کنه و زندگیتو به اتیش می کشه دقیقا کاری که تو با من کردی...

دلتو چنان می شکونه که حتی میل به زندگی کردن رو از دست میدی ،اون موقع یادت می یاد که با من

چی کار کردی ...

خداحافظ برای همیشه

 

نوشته شده توسط سارا در شنبه دوازدهم بهمن 1387 ساعت 22:31 | لینک ثابت

هیچ وقت فکر نمی کردم که یه درد ساده بتونه اونقدر وخیم شه که چند روز بیمارستان و چند روز هم

تو خونه بستریم کنه ،خدا کنه بعد این چندوقت بتونم فردا برم سر کار تازه دارم فکر می کنم چه

بهونه ای برای مامان خانومی بیارم که چرا تلفنم رو جواب ندادم و یا چرا زنگ نزدم !حالا خوبه خواهر

خانومی در جریان هست مگه نه که...

دلم برای اینجا تنگ شده بود ،الانم با حال انچنانی نشستم اپ می کنم !!!اون وقت ادعا دارم دیوانه

نیستم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

به قول کورش یغمایی:

گل یخ توی دلم جونه کرده !

ای روزگاررررررررررررررررررررررر

 

نوشته شده توسط سارا در پنجشنبه دهم بهمن 1387 ساعت 17:31 | لینک ثابت |

اومدم اینجا ،تنها جاییه که بهم ارامش می ده ...تنها جاییه که بهم نفس موندن میده ...

سراسر خاطره ست اما همین خاطرات که بمن نفس میده ...یه زمانی خودش نفسم بود

حالا خاطراتش ...

کاش روزی بیاد که سبک شم ...اونقدر سبک که برای پرواز نیاز به بال نداشته باشم .

به قول کوروش یغمایی که میخونه

این پرنده مهاجر

همیشه عاشق پرواز

حالا با بالی شکسته

میخونه چه غمگین آواز

توی یک هجرت جمعی

دست بیرحمه صیاد

اونو از جفتش جدا کرد

با تنهایی آشنا کرد

نجوای دو جفت عاشق

روی شاخه های تنها

شعری عاشقانه بود

صدای قشنگ بالش

تو فضای بی کرانه

بهترین ترانه بود

حالا تنها حالا خسته

با دلی از غم شکسته

بی صدا تر از همیشه

با خودش تنها نشسته

با صدای غم گرفتش

شعر تنهایی میخونه

سوز غمگین صداشو

اونی که تنهاست میدونه...

نوشته شده توسط سارا در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 ساعت 3:26 | لینک ثابت |

مست مستم طوری که برام سخته نوشتن ...

میدونم محرم اما خودت خدا می دونی دردم چیه ! اگه مستم برای شادی نیست برای غممه

برای اینکه طاقتم تموم شده ،دلم براش تنگ شده ،دلم برای نفسم تنگ شده ...

دارم از دوریش دیونه می شم ،خدایا چرا من ؟؟؟؟بستم نیست این همه مشکلاتی که کشیدم ؟؟؟؟؟؟

کجایییییییی خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

این شعر هم تقدیم به اونی که منو داغون کرد زیر پاهاش اما من هنوزم ...

 تو برام در حد یه پرستشی

که منو به هر طرف تو می کشی

هنوزم افتاده در راه توام

نکنه یه روزی تو پر بکشی

وقتی که دلم پر از غصه می شه

دلم از نبودنت خسته می شه

انگارعادت ندارم تنها باشم

همه درها باز به روم بسته میشه

تو حماسه سازه عشقی به خدا

تو حدیث سرنوشتی به خدا

تو برای دل عاشق همیشه

معنی عشقو نوشتی به خدا

چی بگم از این همه دلواپسی

اسمتو داد می زنم همه کسی

می گم از مهربونی کم نداری

تو عزیزی تو برام هم نفسی

توعزیزی تو برام مقدسی

کاش که لحظه ها به من فرصت بدن

من از دیدن تو دور نکن

به من هم امون بدن تا ببینم

راه عشقو واسه من کور نکن

تو حماسه ساز عشقی به خدا

تو برای این دل عاشق همیشه

معنی عشق رو نوشتی به خدا

نوشته شده توسط سارا در شنبه بیست و یکم دی 1387 ساعت 4:25 | لینک ثابت |

نمیدونم چم شده اما این اهنگ خیلی با دلم ...

دوستت دارم،می میرم برات

سوختم از عشق توی این تن

عاشقتم چونو چرا نداره

نگفتنش هیچ جوری راه نداره

سر به سرم نذار ،برات می میرم

سهممو از عشق تو من می گیرم

مگه می شه دوستت نداشته باشم

مگه می شه که من ازت جدا شم

می خوام دیگه تو این دنیا نمونم

اگه یه وقت تو رو نداشته باشم

                                                     تقدیم به اونی که با خاطراتش زنده ام

نوشته شده توسط سارا در سه شنبه هفدهم دی 1387 ساعت 12:12 | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
می خوام اینجا حرفای دلمو صادقانه به عشقم بگم که بدونه لحظه ای رو بدون
اون نمی گذرونم وهمیشه و همه جا در قلبم،فکرم،...هستش.
فهرست اصلی
پیوندها
امکانات

کلیه ی حقوق این وبلاگ توسط سارا محفوظ است.طراحی شده توسط Masoud Binaei.


New Page 2